دانش خانوادهسبک زندگی

19 مهارت ارتباطی در خانواده

خانواده کانون محبت، توجه و احترام اعضا به یکدیگر است کودک در محیط امن و محبت آمیز خانواده، رفتارهایی را که از پدر و مادر می بیند الگو قرار می دهد. برای افزایش مهارت ارتباطی و برقراری ارتباط مثبت و سازنده با فرزند خود موارد زیر را در نظر بگیرید:

سر تیتر مقاله

از لحظاتی که با فرزندتان هستید، استفاده کنید

مهارت ارتباطی

اعتماد به نفس کودک شما تحت تأثیر کیفیت اوقاتی است که با او صرف می کنید، نه مقدار و کمیت این زمان، در زندگی های بسیار شلوغ امروزه، اکثر پدر و مادرها در فکر کارهای آینده یا عقب افتاده و مشغله های روزمره هستند و در حالی که فرزندشان با آنها صحبت می کند به اندازه کافی به او توجه ندارند و در واقع اکثرا وانمود می کنند که دارند گوش می دهند.

خیلی اوقات هم تلاش فرزندان را که سعی دارند با آنها ارتباط برقرار کنند نادیده می گیرند. اگر اوقات مفیدی را هر روزه به کودک اختصاص ندهیم (اوقاتی که فقط متوجه او باشیم) کم کم ناهنجاری های رفتاری در او بروز می کند. از نظر کودک، اگر در مقابل خواسته یا رفتارش، رفتاری نشان دهیم که جنبه منفی دارد بهتر از آن است که نشان دهیم که جنبه منفی دارد بهتر از آن است که به او بی توجهی شود.

نادیده گرفتن کودکان و عدم توجه به گفته های آنها در بسیاری از موارد می تواند مانع ادامه ارتباط شود. در یک ارتباط فعال باید سعی کنید که شنونده خوبی باشید. وقتی کودکان حرف می زنند یکسره به دنبال یافتن پاسخ مناسب نباشید. وقتی دارند با شما حرف می زنند، به آنها نگاه کنید و با حرکات سر نشان دهید که در حال توجه کردن به آنها هستید. کلام کودکتان را با پرسیدن سوالات متوالی قطع نکنید.

وقتی می خواهید به کودک توجه کامل داشته باشید، از کارتان دست بکشید و به حرف هایش توجه کنید. این کار شما، او را تشویق به ادامه ارتباط می کند. استفاده از زبان بدن (نشان دادن رفتارها یا حالت هایی که پیام ما را به مخاطب منتقل می کند) به کودک نشان می دهد

که شما به صحبت هایش علاقه مند هستید مثلا داشتن ارتباط چشمی، پرهیز از خمیازه کشیدن یا نگاه کردن به ساعت که نشان دهنده عجله شماست. پس از طرح یک موضوع، گفته های کودک را خلاصه کنید و به او بازخورد بدهید، با این کار می توانید متوجه شوید که آیا برداشت شما صحیح بوده است یا خیر.

مراقب باشید که هنگام خلاصه کردن حرف های فرزندتان، نظرات و قضاوت های شخصی خویش را وارد نکنید.

از زمان های غذا خوردن برای برقراری ارتباط با فرزندتان استفاده کنید

صرف یک وعده غذای خانوادگی که در آن تک تک اعضای خانواده دور هم جمع شده اند، ارزش زیادی دارد. بنابراین مانند تمام کارهای دیگری که در طول روز برای آنها برنامه ریزی می کنید، انجام این کار را نیز در اولویت قرار دهید و یک غذای خوشمزه بپزید، حتی اگر امکان آشپزی ندارید و از بیرون غذای آماده تهیه می کنید، همه دور هم بنشینید و غذا را میل کنید.

هنگام صرف غذا، تلویزیون را خاموش کنید و تا جایی که می شود تلفن ها را جواب ندهید. اگر انجام روزانه این کار امکان پذیر نیست، سعی کنید در طول هفته، یکی دو مرتبه كل افراد خانواده را در کنار هم جمع کنید.

انجام این کار را جالب و جذاب جلوه دهید و همه افراد را در آماده سازی وعده غذایی شریک کنید. انجام کارهای مشترک، نزدیکی و پیوند بیشتری میان افراد خانواده ایجاد می کند و برقراری ارتباط را آسان می سازد. در این حال همه افراد نسبت به یکدیگر احساس مسوولیت پیدا می کنند و خود را در یک کار گروهی شریک می بینند.

تعداد ارتباط های دستوری را به حداقل ممکن برسانید

آمار و ارقام نشان می دهند که والدین هر روز صدها بار از فرزندانشان درخواست می کنند یا به آنها دستور می دهند کاری را انجام بدهند. عجیب نیست که گوش فرزندان از حرف های پدر و مادرها پر است.

به جای آنکه مرتب اظهار گله مندی کنید، و از دید فرزندتان غرغرو به نظر برسید، مهارت پیدا کنید تا درخواست های خود را با لحنی مؤدبانه، در زمانی مناسب و به صورت امری بگویید تا احتمال همکاری و فرمانبرداری فرزندتان افزایش می یابد و ارتباط سالم تری میان شما برقرار می شود.

از دستور دادن های زیاد یا دستورات کلی به کودکان پرهیز کنید. دستورات باید شفاف، روشن و کوتاه باشند.

به فرزندتان به اندازه مشخص آزادی بدهید و سعی کنید که مستبد نباشید

والدینی که برخوردی قاطع و اطمینان بخش دارند، ضمن اعطای آزادی به فرزندان خود، برای آنان مقررات روشنی تعیین می کنند. آنها متناسب با مقررات وضع شده، دلایلی قابل فهم و روشن نیز ارایه می کنند.

آنها حس اعتماد به نفس و مسوولیت پذیری را در فرزند خود تقویت می کنند. والدین خودکامه و مستبد خواستار اطاعت بی چون و چرای فرزندانشان هستند، لزومی نمی بینند که برای دستورات یا خواسته های خود دلیلی ارایه دهند، و برای نافرمانی در برابر دستورات خود حتى تنبيه های شدید به کار می برند. فرزندان ایشان در زندگی آینده اعتماد به نفس ضعیف تر و استقلال کمتری دارند.

آنها والدین خود را نامهربان و بی توجه می دانند و معتقدند که انتظارات و تقاضاهای شان غیرمنطقی و نادرست است.

ارتباط میان والدین و فرزندان به ویژه در دوره نوجوانی رابطه ای پویا و دو طرفه است. والدین باید به جای اعمال قدرت و دستور دادن یا نصیحت کردن صرف، زمینه ای را فراهم کنند تا فرزندانشان نیز در مورد امور خانواده فعالانه بحث و شرکت داشته باشند و با هم فکری یکدیگر به نتیجه مورد نظر برسند. در هر حال، تصمیم گیری نهایی و مسوولیت بر عهده پدر و مادر است.

الگوی مناسبی باشید

برای فرزندتان الگو باشید و زمانی که از او انتظار دارید کاری را انجام دهد، ابتدا خودتان به آن کار بپردازید. در حین گفتگو اصل احترام متقابل را رعایت کنید، با او مهربان باشید و کارهای روزمره خانه را بدون گله و شکایت انجام دهید تا او هم یاد بگیرد که چنین برخوردی از خود نشان دهد.

بخش بزرگی از یادگیری کودکان و شکل گیری رفتار آنها از طریق مشاهده رفتار شما صورت می گیرد. از تحقیر اعضای خانواده و بی احترامی کردن به انها بپرهیزید.

از تحقیر اعضای خانواده و بی احترامی کردن به آنها بپرهیزید

تلاش کنید فضای منزل شاداب، با نشاط و پر انگیزه باشد. از هرگونه روابط غیردوستانه، درگیری، نزاع، مجادله، تحکم، تحقیر و تهدید در منزل خودداری کنید. فضای عاطفی ناخوشایند و روابط متشنج درون منزل و اهانت به یکدیگر، سبب ترس و اضطراب فرزندان می گردد و آنها را از خانواده دور می کند.

در چنین فضایی احتمال بروز مشکلات رفتاری فرزندان به مراتب بیشتر می شود. بیاموزید برای بیان احساسات خود از پیام هایی که با کلمه «من» شروع می شوند، استفاده کنید. استفاده از «پیام های تو…… !!»

یعنی جمله هایی که با کلمه «تو» شروع می شوند در بسیاری از موارد باعث می شود شنونده احساس کند دارد مورد سرزنش و توبیخ قرار می گیرد.

در این شرایط او در حالت تدافعی قرار می گیرد و سعی می کند با آوردن دلیل با بهانه خود را محق جلوه دهد یا تقصیر را بر گردن طرف مقابل بیندازد. برای پیشگیری از این شرایط و برای کمک به ارتباط مؤثر، برای مثال به جای این که از فرزند یا همسرتان بپرسید:

تو چرا هر روز دیر میایی خونه؟»، بگویید: «من خیلی نگران میشم وقتی دیر می کنی.»

در ارتباط کلامی متکلم وحده نباشید، مکالمه باید دوطرفه باشد

اگر شما هم از جمله افرادی هستید که در هنگام صحبت کردن، فقط بر موضوع مورد نظر خودتان متمرکز می شوید و یک ریز حرف می زنید، لازم است خودآگاهی بیشتری داشته باشید و به جای بی وقفه نظر دادن با سخنرانی کردن، با کلماتی مانند چگونه، چه چیز و چه زمان، فرزندتان را دعوت به صحبت کردن کنید.

با این کار به کودک تان نشان می دهید که نظرات او برای شما مهم است. از پرسیدن سوالات بسته که پاسخ بلی یا خیر دارند به خصوص در کودکان خردسال خودداری کنید، زیرا کودکان تمایل دارند پاسخی بدهند که شنونده را از آنها خشنود سازد.

ساکت نمانید، احساس و نظر خود را به روشی مثبت بیان کنید

اگر عادت دارید در مقابل مشکلات ساکت بمانید، به تدریج مستعد می شوید که احساس آزردگی و رنجش خود را به صورت حملات خشم انفجاری نمایان سازید. احساس و نظر خود را با آرامش بیان کنید. به جای حمله کردن به نظرات یا شخصیت فرزندتان، عقیده خود را به زبان ساده در مورد نظر او اعلام کنید.

تا جایی که می توانید از زاویه دید فرزندتان به دنیا نگاه کنید، در این صورت می توانید پذیرش بهتری نسبت به قضایا و اتفاق ها داشته باشید. به مثال زیر توجه کنید. فرزندتان به شما می گوید: «کاش تو هم مثل خاله مریم کار نمی کردی و پیش من می ماندی».

می توانید پاسخ دهید: (میدانم که توهم دلت می خواهد هر روز که به خانه می آیی من در را به رویت باز کنم).

با گفتن این جمله شما حس کودک را با زبان خود بازگو می کنید و نشان می دهید به احساسها و نیازهای او توجه دارید. وقتی به حرف های او با آرامش گوش می کنید بدون این که واکنش عصبی نشان دهید، او به این ارتباط علاقه نشان می دهد و با ادامه گفتگو، شما می توانید به دلیل اصلی درخواست فرزندتان پی ببرید.

از شخصی کردن موضوع ها و سرزنش خود بپرهیزید

گاهی ممکن است خود را بی دلیل مسوول حادثه هایی بدانید که به هیچ وجه امکان کنترل آنها را نداشته اید. مادری از آموزگار فرزندش می شنود که او در مدرسه خوب درس نمی خواند و سپس با خود می گوید: من چه مادر بدی هستم».

در چنین مواقعی به جای محکوم کردن خودتان در جستجوی علل درس نخواندن فرزندتان باشید. شخصی سازی قضایا منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایستگی می شود. بعضی از والدین برعکس این حالت رفتار می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مشکلات خود می دانند. آنها توجه ندارند که ممکن است خود نیز در ایجاد این شرایط سهیم باشند.

به جای این که دنبال مقصر بگردید سعی کنید راه حل مناسبی بیابید

مهارت ارتباطی

وقتی با مشکلی برخورد می کنید، به جای آن که وقت و انرژی خود را با گشتن به دنبال مقصر هدر بدهید، به راه حل های مؤثر در حل مشکل بیندیشید. برای نمونه یک روز صبح فرزندتان به موقع از خواب بیدار نمی شود.

شما با داد و بیداد به همسرتان می گویید: «دیشب موقع فوتبال از بس صدای تلویزیون را زیاد کردی، نگذاشتی آرش بخوابد». با گفتن این جمله نه تنها مشکل را حل نمی کنید، بلکه مشکل ارتباطی با همسرتان را نیز بر مشکل قبل می افزایید. در این شرایط بهتر است به کودکتان کمک کنید تا زودتر حاضر شود و از سرویس جا نماند.

از تعمیم های مبالغه آمیز پرهیز کنید

برخی افراد هر رویداد منفی را شکستی تمام عیار و دایمی تلقی می کنند و برای ابراز عقیده خود در بیشتر موارد کلماتی را مانند همیشه» و «هرگز» به کار می برند.

این روش تفکر و نتیجه گیری موجب می شود که فرد احساس درماندگی و اضطراب پیدا کند. والدینی که این گونه می اندیشند ممکن است به ارتباط خود با کودکشان خدشه وارد آورند. وقتی پدری با دیدن نمره پایین در کارنامه فرزندش، او را تنبل یا کودن لقب می دهد، به اعتماد به نفس کودک آسیب می زند.

در چنین مواردی ابتدا باید با توجه به نمرات بهتر کارنامه، از تلاش کودک تقدیر کرد و سپس به نمرات منفی او پرداخت. مثلا می توان گفت: «علی جان معلوم است در تاریخ و جغرافی خیلی قوی هستی، آفرین، خیلی خوبه، اما انگار در ریاضی یک کم اشکال داری، باید ببینیم علتش چیه و چه کار باید بکنیم تا در ریاضی هم پیشرفت کنی».

با این روش برخورد ضمن این که ارتباط مثبتی میان والد وکودک شکل می گیرد، کودک می آموزد که در هر شرایطی باید نقاط قوت خود را در نظر داشته باشد.

هنگامی که با مشکلات روبه رو می شوید، به مسایل گذشته بر نگردید

برخی از افراد هنگام بروز مشکلات جدید، به یادآوری مسایل قبلی می پردازند و تعارض ها یا اختلاف های قدیمی را به میان می کشند. این کار باعث می شود مشکلات اخیر، پیچیده و غیرقابل حل به نظر برسند.

باید توجه داشت که زمان حال سرمایه اصلی است که در اختیار ما قرار دارد و نباید با پرداختن به گذشته، آن را از دست بدهیم. برای مثال مادری متوجه می شود کودکش شیر را روی میز ریخته است. او می تواند دو گونه برخورد داشته باشد:

الف: همیشه دست و پا چلفتی هستی، ا هیچ کاری را نمیشه به تو سپرد.

ب: بیا با هم میز را تمیز کنیم، آهان، خوب شد! حالا ببینیم چی شد که شیر روی میز ریخت؟

درسته، میز خیلی شلوغ بود، پس بهتره اسباب بازی هایت را از روی میز برداری که میز خلوت بشه. به راحتی می توان فهمید که برخورد دوم رفتار مناسب تری است. در این مثال مادر ضمن مدیریت شرایطی که کودک در آن دچار اضطراب شده، به او کمک می کند تا با پیامد رفتارش مواجه شود و راه جبران آن را نیز بیاموزد و به کار ببرد.

شتاب زده نتیجه گیری نکنید و از ذهن خوانی بپرهیزید

برخی از والدین همیشه فکر می کنند که می دانند در ذهن فرزندشان چه می گذرد و بر این اساس، بدون توجه به کلام او رفتاری نشان می دهند که موجب می شود کودک در موضع دفاعی قرار گیرد.

در مثال زیر کودکی دارد در مورد ناظم مدرسه با پدرش صحبت می کند کودک: امروز در حیاط مدرسه با ناظم . (ناتمام می ماند) پدر: باز چه دسته گلی به آب دادی؟ خدایا از دست تو چه کار کنم؟ کودک: ولی من می خواستم بگویم که ناظم از این که دیروز سر راه او را سوار کردید و رساندید، تشکر کرد.

بر مبنای احساسات خود استدلال نکنید

آیا فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما منعکس کننده واقعیت هستند؟ ممکن است اعتقاد داشته باشید: «در مورد رفتاری که با پسرم در مدرسه داشتم احساس گناه می کنم، پس پدر بدی هستم»

یا وقتی در جمع والدین بچه های مدرسه پسرم حاضر می شوم احساس حقارت می کنم، یعنی دیگران اهمیت چندانی به من نمی دهند». این روش استدلال موجب می شود که کمتر به واقعیت ها توجه کنید، موقعیت های مناسب را از دست بدهید، و با پیامدهای منفی مواجه شوید که شما و فرزندتان را دچار مشکل می سازد.

به خود و فرزندتان برچسب نزنید

برچسب زدن شکلی از تفکر همه یا هیچ است. اگر به جای این که بگویید: «اشتباه کردم»، بگویید: «مادر یا پدر ناتوانی هستم» دارید به خودتان بر چسب منفی می زنید. برچسب زدن روشی غیرمنطقی است، زیرا وجود و شخصیت شما با رفتاری که می کنید تفاوت دارد.

برچسب های منفی، خشم، دلسردی و اضطراب ایجاد می کنند و عزت نفس را کاهش می دهند. گاهی همین روش نادرست را در مورد فرزندتان نیز به کار می برید مثلا وقتی اشتباهی می کند می گویید: «دخترم یا پسرم مثل احمق ها لباس پوشیده».

کاربرد (بایدهای) بسیار، دردسر زا است

برود. آنها قصد دارند با بایدها و نبایدهای بیشماری که وضع می کنند در فرزندان خود انگیزه و احساس مسوولیت به وجود بیاورند، در حالی که این روش اغلب چنین نتیجه ای را به دنبال ندارد (آدم باید به بزرگترش احترام بگذاره .

بچه خوب باید درس هایش را سر وقت بخواند، اتاقش مرتب باشه، غذاشو کامل بخوره … همیشه باید خوش اخلاق باشی، نباید اخم کنی یا گریه کنی و …).

بایدهای بیش از حد پدر و مادرها میل به سرکشی و نافرمانی را در فرزندان شان افزایش می دهد و آنها را تشویق می کند کاری خلاف دستور صادر شده انجام دهند. والدینی که مرتبا در حال اعلام باید و نبایدهای خود هستند، اجازه نمی دهند کودکان متوجه شوند کدام دستور یا قانون از اولویت بیشتری برخوردار است.

به تدریج کودکان به شنیدن دستورهای مکرر و متنوع عادت می کنند و حساسیت آنها نسبت به انجام خواسته های والدین به صورت ناخودآگاه کاهش می یابد. والدین احساس می کنند فرزندشان با آنها لج می کند و از این تمرد دلخور و عصبانی می شوند.

آنها نتیجه می گیرند برای وادار کردن فرزندشان به اجرای دستورها و پیروی از قانون باید بیشتر سخت گیری کنند. این روش همه خانواده را خسته، عصبی و آزرده می سازد بدون این که دستیابی به اهداف مثبت ممکن شده باشد.

از رفتار مشکل زای فرزندتان انتقاد کنید نه از شخصیت او

 رفتار مشکل زای فرزندتان

با انتقاد از شخصیت و ویژگی های اخلاقی کودکان، احساس بدی را به آنها منتقل می کنید. انتقاد در درجه اول، باید سازنده باشد و در درجه دوم، باید رفتار کودک را زیر سوال ببرد نه شخصیت او را.

ما وظیفه داریم به فرزندمان تفهیم کنیم گرچه عملی که انجام داده اشتباه است شخصیت او نزد ما محترم است. کودک معمولا بعد از رفتار اشتباه، احساس گناه می کند و خود را مستحق تنبیه می داند.

در صورتی که عملکرد او مورد نقد و بررسی قرار گیرد و پیامد جبرانی مناسبی برای آن در نظر گرفته شود، اشتباه خود را قبول می کند.

اگر با بیان صفات ناشایست به کودک توهین شود، او عمل زشت خود را توجیه شده می پندارد و در مقابل والدین موضع گیری می کند.

برای مثال اگر بگویید: تو بچه تنبل و درس نخوانی هستی»، او احساس می کند فرد ناتوانی است و این ناتوانی از نظر دیگران نیز پذیرفته و غیرقابل تغییر است، در این شرایط او امید و انگیزه ای برای تلاش پیدا نمی کند.

بنابراین به یاد داشته باشید از نسبت دادن صفات ناپسند به شخصیت کودک مانند: «هیچی نمیفهمی، خیلی خنگی» پرهیز کنید.

به ارتباط غیر کلامی بها بدهید

علاوه بر ارتباط کلامی که همان صحبت با دیگران است، نوعی ارتباط غیر کلامی هم وجود دارد که شامل الحن کلام، استفاده از ایما و اشاره، حرکات چشم ها، حالات صورت، و حرکات و ژست های بدنی است.

ارتباط غیر کلامی، درک و انتقال پیام را تسهیل می کند و به عبارتی بسیاری بر این باورند که ارتباط غیر کلامی آن چه را در درون ما است به راحتی به دیگران منتقل می کند. فرض کنید در گوشه ای نشسته اید، زانوان خود را بغل گرفته و به جایی خیره شده اید.

کسی از شما می پرسد: «چی شده؟ ناراحتی؟» شما نمی توانید بگویید: «نه! چرا باید ناراحت باشم؟ اتفاقا خیلی هم خوب و سرحالم !!» چون حالت های غیر کلامی شما قوی تر از کلام شما حرف می زنند.

پیام های کلامی و غیر کلامی خود را هماهنگ کنید

اگر پیام های کلامی و غیر کلامی ما هم سو نباشند، در تفسیر و برداشت طرف مقابل ابهام ایجاد می شود. این امر به ویژه در کودکان حایز اهمیت است، زیرا درک آنها از موضوع های پیرامون، عینی است.

کودکان هنوز توانایی فهم مسایل انتزاعی را به دست نیاورده اند بنابراین باید در ارتباط برقرار کردن با آنها به روشن بودن پیام ها توجه ویژه داشته باشیم. مثلا اگر از این که اتاق پسرتان به هم ریخته است، عصبانی شوید و با حالتی تمسخرآمیز به او بگویید:

«دستت درد نکنه»، او گیج میشود و ممکن است معنای صحبت و نظر واقعی شما را در مورد کارش نفهمد.

اگر کودک ۲ ساله شما حرف ناسزایی را بیان کند و شما به او بگویید: «آفرین، خیلی ممنون از این که این همه حرف های قشنگ یاد گرفتی»، او نمی فهمد منظور شما این بوده که حرفش اصلا پسندیده نیست و دیگر نباید آن را تکرار کند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن